
نویسنده: مایکل آیزنشتات
مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک
مترجم: کاوە فاتحی
برنامه هستهای ایران به مثابە یکی از برجستەترین چالشهای سیاست خارجی ایالات متحدە، دولت ترامپ را در معرض تصمیمگیریهای حساس و تأثیرگذار قرار داده است. نحوه مهار و برخورد با این بحران نه تنها سیاستهای خاورمیانهای واشنگتن را شکل میدهد، بلکه جایگاه بینالمللی آمریکا را نیز برای سالهای آینده تحتالشعاع خود قرار خواهد داد. در این میان، بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی معتقدند که وضعیت شکنندە و ضعیف کنونی ایران فرصتی طلایی برای توقف یا دست کم عقب نشینی ایران از برنامه هستهاییش از طریق اقدام نظامی فراهم کرده است. دونالد ترامپ نیز همواره تاکید کرده که “ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد.” اگرچه او بارها بە روشنی تمایل خود را بە دستیابی به یک توافق جدید و ایجاد روابط صلحآمیز با تهران مطرح کرده است، اما در صورت شکست در راەحل دیپلماسی، احتمال پشتیبانی او از حمله نظامی اسرائیل یا حتی اقدام مشترک آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران دور از ذهن نیست. ترامپ اخیراً بهصراحت اعلام کرده که “برای متوقفکردن {ایران و برنامەی هستەایی او} تنها دو گزینه وجود دارد: استفادە از قدرت نظامی (بە کارگیری بمبها) یا تکە كاغذی مکتوب (توافق نامە).”
احتمال عملیات نظامی علیه برنامه هستهای ایران پرسشهای متعددی را پیش میکشد: چنین عملیاتی چه نتایجی میتواند داشته باشد و معیارهای موفقیت آن چگونه تعیین میشوند؟ آیا امکان برنامهریزی حملهای وجود دارد که از تشدید و شکلگیری تضادها و تنشهای وسیعتر جلوگیری کند؟ همچنین، چه چالشها، تنشها و تضادهای بالقوەایی در این نوع استراتژی پیشگیرانە وجود دارد که سیاستگذاران باید در زمان طراحی یک عملیات برای تضعیف یا از میان برداشتن برنامە تسلیحات هستهای ایران مورد توجه قرار دهند؟
این مقاله قصد ندارد به ارزیابی نحوه حمله احتمالی اسرائیل یا ایالات متحده به برنامه هستهای ایران بپردازد، زیرا چنین تلاشی بیفایده و بیثمر خواهد بود. اسرائیل—و ایالات متحدە، چنانچە در این عملیات مشارکت کند—به احتمال زیاد از طیف گستردهای از قابلیتها برای انجام چنین عملیاتی بهره خواهند گرفت، از جمله فناوریهای فوقمحرمانهای که به طور خاص برای شرایط اضطراری نظیر این طراحی شدهاند. همانطور که حمله اسرائیل به حزبالله در سپتامبر ٢٠٢٤ با استفاده از فناوریهای بیسیم(واکی-تاکی)/پیجر انتظارات از جنگ با این گروه لبنانی را کاملاً زیرورو کرد، حمله به زیرساختهای هستهای ایران نیز به احتمال زیاد پر از غافلگیریهای پیشبینینشده خواهد بود.
این مقاله نه به تشویق استفاده از نیروی نظامی میپردازد و نه به طور کامل با آن مخالف است؛ زیرا بدون دسترسی به اطلاعات جامع درباره توانمندیهای اطلاعاتی و نظامی که در اختیار مقامات اسرائیلی و آمریکایی قرار دارد، ارزیابی دقیق مزایا و معایب اقدامات پیشگیرانه امکانپذیر نیست. از این رو، تمرکز مقاله بر بررسی چالشهای متعددی است که برنامهریزان و سیاستگذاران باید هنگام اندیشیدن به چنین اقدامی مورد توجه قرار دهند.
یک کارزار بلندمدت به جای صرفاً یک عملیات
یک حملهی پیشگیرانه به احتمال زیاد تنها یک اقدام واحد و فرادا نخواهد بود، بلکه آغازگر یک کارزار بلندمدت خواهد شد که شامل حملات نظامی، اقدامات پنهانی، و همچنین دیگر ابزارهای قدرت ملی، اقتصادی و اطلاعاتی خواهد بود. چنین کارزاری بر پایهی تلاشهای پنهانیای که طی چند دههی گذشته انجام شده استوار خواهد بود، البته با سرعت و شدت بیشتر و نقشی برجستهتر برای اقدامات نظامی. افزون بر این، مرحلهی اولیه و مقدماتی این کارزار عملاً آغاز شده است. در همین راستا، حملهی هوایی اسرائیل در ۱۹ آوریل ۲۰۲۴ به ایران، یک رادار مرتبط با سامانهی موشکی زمین به هوای ”اس-٣٠٠’‘ را که از تأسیسات هستهای اصفهان و نطنز محافظت میکرد، از بین برد. سپس، در ۲۶ اکتبر، حملهی هوایی دیگری انجام شد که رادارهای مرتبط با پنج سامانهی ”اس-٣٠٠’‘ را هدف قرار داد، یکی در نزدیکی پالایشگاه نفت آبادان و چهار رادار دیگر در اطراف تهران، که این امر زمینه را برای حملات هوایی بیشتر به تأسیسات تولید موشک و سایت ”تلقان ۲’‘ در پارچین فراهم کرد؛ جایی که گمان میرود ایران در آن فعالیتهای تحقیق و توسعهی مرتبط با تسلیحات هستهای را از سر گرفته باشد.
از آنجاییکە تأسیسات کلیدی مرتبط با برنامهی هستهای ایران در بیش از شش سایت مختلف قرار دارند یک کارزار بلندمدت ضروری خواهد بود(به شکل ۱ مراجعه کنید). برخی از این تأسیسات بهطور خاصی مستحکم و در اعماق زمین دفن شدەاند و ممکن است نابودی کامل آنها امکانپذیر نباشد؛ در نتیجه، بخشی از توانایی هستهای ایران احتمالاً پس از حمله باقی خواهد ماند (به متن «آیا بمباران و عملیات پنهانی میتواند کار را تمام کند؟» در پایان مقالە بخوانید). علاوه بر این، ایران تقریباً به دلایل “حیثیتی و استراتژیک” تلاش خواهد کرد برنامهی هستهای خود را پس از حمله بازسازی کند. در حالی که ممکن است رژیم ایران ضرورتی در تسلیحات هستهای برای بقای خود نبیند (وگرنە، هرگز موافقت نمیکرد که در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بهطور موقت برنامهی خود را محدود کند)، اما این برنامهی هستهای بە مثابە اهرم قدرت در برابر دشمنانش محسوب میشود.
از سوی دیگر، تجربه نشان داده است که هنگامی که ایران بر اجرای یک سیاست خاص مصمم باشد، بازداشتنش از مسیر انتخابیش دشوار خواهد بود- هرچند امکان تاخیر این روند یا مجبور کردن آن به یک عقبنشینی موقتی و کوتاەمدت وجود دارد. طی چهار دهه گذشته، به دلیل تحریمهای هستهای و دیگر فشارهای اقتصادی، از صدها میلیارد دلار درآمد صرفنظر کرده است، اما در عین حال برنامه تسلیحات هستهای خود را که نمادی از قدرت سخت محسوب میشود، بهسادگی کنار نخواهد گذاشت.
بنابراین، در انجام یک حمله، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد که برنامهی هستەایی خود را بازسازی کند. این بازسازی ممکن است از طریق مخفی کردن تأسیسات کوچک غنیسازی سانتریفیوژ و توسعه تسلیحات در مکانهای معمول و غیرقابلتشخیص، مانند مناطق مسکونی یا شهرکهای صنعتی غیرنظامی، انجام شود. همچنین، بە احتمال بیشتر این فعالیتها در تأسیسات مستحکم و دفن کردن آن در عمق زمین صورت گیرد که احتمالاً خارج از دسترس اسرائیل یا ایالات متحده قرار داشته باشند. از این رو، ممکن است لازم باشد که “اقدامات مخفیانه و حملات مداوم نظامی” با هدف ایجاد اختلال و به تأخیر انداختن تلاشهای ایران برای بازسازی، در “ماهها و سالهای پس از اولین حملە” صورت گیرد.
ارزیابی موفقیت (تحقق اهداف)
همانطور که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به دنبال “پیروزی کامل” در غزه بود، احتمالاً در صورت انتخاب اقدام نظامی علیه ایران، به دنبال نابودی کامل برنامه هستهای این کشور خواهد بود.
رئیسجمهور ترامپ، که در دوره اول خود از طریق سیاست “فشار حداکثری” به دنبال پایان دادن به برنامه هستهای ایران بود، بە این هدف تمایل خواهد داشت. در حقیقت، ترامپ با شروع دوره دوم ریاست جمهوریاش و بارگذاری مجدد سیاست فشار حداکثری، اعلام کرد که هدف او مسدود کردن تمامی راههای دسترسی ایران به سلاح هستهای برای پایان دادن به تهدید ناشی از برنامه هستهای این کشور است.
تجربه جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، زمانی که عراق تحت حکومت صدام حسین قرار داشت، بهخوبی نشان میدهد که نابودی یک برنامه هستهای گسترده، پراکنده و مخفی تنها از طریق اقدامات نظامی تا چه اندازه میتواند چالشبرانگیز باشد. در این رویداد، دانشمندان هستهای عراق توانستند دانشی که پیش از جنگ کسب کرده بودند و بسیاری از زیرساختهایی که از حملات هوایی به رهبری ایالات متحده جان سالم بهدر بردند را حفظ کنند. این شرایط به عراق این امکان را داد تا بعدها، بالقوە تلاشهای تازەای را برای احیاء و بازسازی برنامه هستهای خود آغاز کند. در نهایت، این برنامه با تلاشهای بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل که زیرساختهای باقیمانده را شناسایی کردند و همچنین از طریق تهاجم به رهبری ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ که به سرنگونی رژیم و پایان دادن به آرزوهای هستهای آن انجامید، نابود شد.
در مقابل، نفوذ گسترده و قابلتوجه اطلاعاتی و جاسوسی اسرائیل در برنامه هستهای ایران، تمایل به پذیرش خطرات جدی ناشی از باور به تهدید وجودی تسلیحات هستهای ایران، و همچنین هماهنگی میان اقدامات نظامی و عملیاتهای مخفی نشان میدهد که یک حمله پیشگیرانه علیه ایران احتمالاً میتواند بهمراتب موفقتر از عملیات ضدگسترش تسلیحاتی ایالات متحده در عراق در سال ۱۹۹۱ باشد. در نتیجه، چنین اقدامی همراه با مشارکت ایالات متحده میتواند اثربخشی بیشتری داشته باشد.
اهداف یک حمله پیشگیرانه شامل موارد زیر میباشد:
١. جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران تا حد امکان
٢. پیشگیری از تبدیل شدن حمله به یک بحران و تنش گستردهتر
٣. برنامهریزی برای اقدامات آتی به منظور ممانعت از احیای مجدد برنامه هستهای ایران
زمینەسازی مناسب نقش مهمی در میزان موفقیت یک حمله ایفا میکند. اگر اسراییل بدون آمادگی و زمینەسازی کافی اقدام کرده و به سرعت دست به حمله بزند، در شرایطی که ایران بیشک اقداماتی در جهت تقویت موقعیت خود انجام داده است، احتمال موفقیت کمتری برای اسراییل وجود خواهد داشت. اما در صورتی که اسراییل بر اساس یک برنامهریزی دقیق و زمانبندی مناسب، حملهای پیشگیرانه برای متوقف کردن روند آهستە پیشرفت برنامه هستهای ایران انجام دهد، شانس موفقیت آن افزایش خواهد یافت. با این حال، چنانچه در چنین حملهای به اهداف موردنظر خود نرسد، هزینەهای سیاسی سنگینی برای اسراییل به همراه خواهد داشت.
در گذشته، تفاوتهای استراتژیک بین ایالات متحده و اسرائیل اغلب به شکافهایی در روابط آنها منجر شده است. آمریکاییها که تجربه جنگهای پرهزینهای مانند افغانستان و عراق را پشت سر گذاشتهاند، رویکردی محافظەکارانەتر دارند. این موضوع در سخن ژنرال دوید پترائوس که پرسیده بود “چگونه به پایان خواهد رسید؟” به وضوح منعکس میشود. در مقابل، اسرائیلیها که به مواجهه با شرایط دشوار و سخت عادت کردهاند، نگاه متفاوتی دارند. به گفته اولین نخستوزیر اسرائیل، دیوید بن گوریون، “برای واقعگرا بودن در اسرائیل، باید به معجزات ایمان داشت.” بر اساس این دیدگاه، اسرائیلیها آمادگی بیشتری برای پذیرش خطرات و تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت نشان میدهند. رییس جمهور ترامپ نیز کە بە دستاوردهای بزرگ تمایل دارد، ممکن است از حملە اسراییل پشتیبانی کند و حتی مشارکت کند، بە ویژە اگر این اقدام بە خرید زمان و منافع کوتاەمدت بینجامد. اما اگر هدف تنها خرید زمان باشد، واشنگتن و اورشلیم نیاز بە طرح یک برنامە دارند تا بتوانند از فرصت ایجادشده حداکثر بهره را ببرند.
خرید زمان
حملات پیشگیرانه اسرائیل به برنامههای تسلیحات هستهای عراق در سال ۱۹۸۱ و سوریه در سال ۲۰۰۷، تأثیرات قابلتوجهی بر روند تولید این تسلیحات در هر دو کشور داشت. این اقدامات شرایطی را فراهم کرد که عوامل و رویدادهای بعدی نیز بهطور غیرمستقیم مانعی بر سر راه توسعه تسلیحات هستهای ایجاد کردند.
از جمله این رویدادها میتوان به جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ اشاره کرد، که هدف آن عقب راندن تجاوز عراق به کویت و متوقف کردن برنامه تسلیحات هستهای این کشور بود. این رویدادها نهایتاً به حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی صدام حسین منجر شد. علاوه بر این، جنگ داخلی سوریه که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد و به سرنگونی رژیم اسد در سال ۲۰۲۴ انجامید نیز از جمله تحولات تأثیرگذار در این زمینه بود.
در ابتدا، برنامههای هستهای عراق در التویثه و سوریه در الکیبار هر یک به یک راکتور پلوتونیوم متکی بودند. این اتکا به یک راکتور خاص، نقطهضعف قابلتوجهی محسوب میشد، زیرا در صورت وقوع یک حمله هماهنگ، این برنامهها بهطور کامل از بین میرفتند. جایگزینی یک راکتور تولید پلوتونیوم که تخریبشده باشد یا توسعه مسیرهای جایگزین برای تولید سلاح هستهای از طریق فناوری غنیسازی، فرآیندی زمانبر بود که همانطور که در مورد عراق دیده شد، دستکم پنج تا هفت سال به طول میانجامید.
اما شرایط در ایران نسبت به عراق و سوریه متفاوت است. ایران، علاوه بر داشتن شش سایت اصلی مرتبط با برنامه گسترده غنیسازی بر پایه سانتریفیوژهای گازی، این تأسیسات را به شکلی طراحی کرده که نهتنها پراکنده هستند، بلکه برخی از آنها در عمق زمین و با حفاظت بسیار بالا ساخته شدهاند. این تدابیر حفاظتی موجب شده است که این تأسیسات در برابر حملات نظامی نهتنها مقاوم باشند، بلکه عملاً غیرقابل نفوذ نیز تلقی شوند.
تهران در صورت اقدام سریع، توانایی احیای بخش قابلتوجهی از ظرفیت غنیسازی خود را طی یک تا دو سال پس از یک حمله دارد. حتی با استفاده از تنها چند صد سانتریفیوژ پیشرفته، امکان ایجاد یک تأسیسات کوچک و مخفی برای غنیسازی وجود خواهد داشت. اگر ایران برای جلوگیری از افشاگریهای احتمالی، روند خود را آهستهتر پیش ببرد، ممکن است این فرآیند بیشتر طول بکشد. با این حال، اگر تعداد کافی سانتریفیوژها و اورانیوم غنیشده به هر دلیلی از آسیبدیدگی در امان بمانند یا پیشتر به محلهای مخفی منتقل شده باشند، احیای برنامه میتواند با سرعت بسیار بیشتری انجام گیرد.
تهران همچنین میتواند رآکتور تحقیقاتی اراک را که در توافق هستهای ۲۰۱۵ برای مقاصد صلحآمیز تغییر کاربری داده شده بود، دوباره به کارخانه پلوتونیوم تبدیل کند. علاوه بر این، امکان استفاده از نیروگاه هستهای بوشهر بهعنوان منبعی برای تولید پلوتونیوم جهت غنیسازی مورد نیاز برای سلاحهای هستهای نیز وجود دارد.
این اقدام با پردازش دوباره سوخت اورانیومی که بهصورت کم غنیشده بوده و تنها برای مدت زمان کوتاهی در یک رآکتور استفاده شده، قابل انجام است. هر دو گزینه، به دلیل آسیبپذیری، بهراحتی قابل هدف قرار گرفتن و نابودی هستند. با این حال، حمله به بوشهر میتواند عواقب وخیمی به همراه داشته باشد، زیرا این نیروگاه فعال است و ممکن است منجر به انتشار مواد رادیواکتیو شود که پیامدهای انسانی و زیستمحیطی گستردهای برای منطقه خواهد داشت. از سوی دیگر، نابودی تأسیسات غنیسازی اورانیوم با سانتریفیوژ گازی احتمالاً تأثیرات بهداشتی و زیستمحیطی محدودی در سطح محلی خواهد داشت. این امر به دلیل آزاد شدن گاز هگزافلوراید اورانیوم است که گرچه بسیار خورنده است، اما میزان رادیواکتیویته آن پایین است. با این وجود، بیشتر این خطرات و پیامدها قابل مدیریت خواهند بود، چرا که تأسیسات اصلی غنیسازی اورانیوم ایران در اعماق زمین ساخته شدهاند.
یشگیری از افزایش تنشها و درگیریها
جمهوری اسلامی ایران تاکتیکهای عملیاتی خود، شامل استفاده از نیروهای نیابتی، تسلیحات دوربرد و دقیق (مانند موشکها و پهپادها) و فعالیت در محیط “منطقه خاکستری” را توسعه داده است. این رویکردها تا حدی تحت تأثیر پیامدها و آسیبهای روانی ناشی از جنگ طولانیمدت با عراق (۱۹۸۰–۱۹۸۸) شکل گرفتهاند و با هدف کاهش خطر درگیریهای مستقیم و جلوگیری از تشدید تنشها به کار گرفته شدهاند. علاوه بر این، ایران از مجموعهای از راهبردها بهره گرفته است که بر اقدام متقابل (چشم در برابر چشم)، حفظ تعادل در برابر دشمنان و واکنشهای متناسب تأکید دارند. این راهبردها همزمان با جلوگیری از گسترش درگیریها، به تهران امکان دنبال کردن اهداف خود را نیز مهیا میکنند.
بر این اساس، هدف قرار دادن تأسیسات هستهای ایران در قالب یک حمله محدود ممکن است واکنشی متقابل و حسابشده از سوی تهران را به دنبال داشته باشد. از جمله گزینههای احتمالی ایران میتوان به حمله به تأسیسات هستهای اسرائیل و اهداف نظامی مرتبط با زرادخانه هستهای این کشور اشاره کرد. همچنین، اقدامات تلافیجویانه گسترده و شدید ایران در برابر حملات اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ نشان داد که ایران از راهبردهای پیشین خود که مبتنی بر واکنشهای محدود بود، فاصله گرفته است.
این کشور اکنون در مواجهه با تهدیدها، حملات کوبنده و ویرانگری را اجرا کرده و چنین اقداماتی را بخشی از تحقق تهدیدات بلندمدت خود برای وارد آوردن «ضربات قاطع» به دشمنانش میداند.بنابراین ممکن است تهران در برابر یک حمله پیشگیرانه، واکنشی جدیتر و گستردهتر را ضروری بداند. هرچند فشارهای اخیر از سوی اسرائیل، شامل شکست نیروهای نیابتی ایران و کاهش توانایی تولید موشکی این کشور، احتمالاً توان تهران را برای اقدام متقابل محدود کرده باشد.
افزون بر این، ایران ممکن است به خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (ن پ ت) و اخراج بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی روی آورد. یک حمله گسترده از سوی اسرائیل نه تنها تأسیسات هستهای ایران، بلکه توانمندیهای نظامی نظیر سامانههای موشکی و پهپادی، نیروی دریایی و سپاه قدس را هدف قرار خواهد داد که همگی نقش کلیدی در قدرت تلافیجویانه تهران ایفا میکنند. چنین حملهای همچنین میتواند زیرساختهای اقتصادی ایران را مورد هدف قرار دهد تا مانع بازسازی تأسیسات هستهای، نیروهای نظامی و شبکه نیروهای نیابتی شود. علاوه بر این، اسرائیل ممکن است تهدید به حمله به مقامات ارشد ایران را در صورت تشدید تنشها توسط تهران در اولویت خود قرار دهد؛ تهدیدی که با توجه به ترور فرماندهان ارشد حزبالله توسط اسرائیل، کاملاً محتمل به نظر میرسد. با این حال، به دلیل وسعت و پیچیدگی چنین عملیاتی، احتمال میرود که مشارکت آمریکا برای تضمین موفقیت یک حمله گسترده ضرورت داشته باشد.
در واکنش به این حمله، ایران تلاش خواهد کرد واکنشی شدید نشان دهد تا اسرائیل و ایالات متحده را از تکرار چنین اقداماتی بازدارد. با این حال، تهران کوشش میکند از تشدید تنشها اجتناب کند، زیرا بهخوبی از پیامدهای مخرب احتمالی اقدامات دشمنانش آگاه است.
با توجه به اینکه بخش قابلتوجهی از زرادخانههای حزبالله که برای مواجهه با چنین سناریوهایی طراحی شده بودند، تخریب شدهاند، ایران برای غلبه بر این چالش با موانع جدی روبهرو است. علاوه بر این، توانایی ایران در بازسازی زرادخانه موشکیاش بهدلیل حمله هوایی اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۴ بهشدت کاهش یافته است. از سوی دیگر، استفاده گسترده اسرائیل و متحدانش از سامانههای پیشرفته دفاع هوایی، توانایی ایران را برای وارد کردن خسارتهای جدی محدود کرده است.
تهدیداتی که ایران پیشتر علیه عربستان سعودی یا امارات متحده عربی در صورت همکاری آنها در یک حمله پیشگیرانه مطرح کرده بود، به معضلات دیگری برای تهران تبدیل شده است. همچنین، تلاش برای بستن تنگه هرمز میتواند به انزوای بینالمللی بیشتر ایران منجر شود. چنین اقدامی ممکن است اقتصاد شکننده و آسیبپذیر جمهوری اسلامی را فلج کند، زیرا تقریباً تمامی واردات و صادرات نفتی ایران از این گذرگاه حیاتی دریایی عبور میکند.
علاوه بر این، ایران با نقاط ضعف متعددی روبهرو است که در صورت افزایش تنشها میتوان از آنها بهرهبرداری کرد. به طور مشخص، بخش قابلتوجهی از زیرساختهای پتروشیمی کشور در جنوب غربی ایران واقع شده که در محدوده دسترسی جنگندههای اسرائیلی قرار دارد. همچنین، سیستمهای دفاع هوایی استراتژیک این منطقه پیشتر در حملهای هوایی توسط اسرائیل در ماه اکتبر تخریب شدند. از طرف دیگر، به نظر میرسد ایران تمایلی به تشدید تنشها نداشته باشد، بهویژه اگر حمله اسرائیل با حمایت قاطع ایالات متحده همراه باشد. در چنین شرایطی، ایران احتمالاً ترجیح میدهد از درگیری همزمان با دو دشمن قدرتمند خود اجتناب کند. بنابراین، هماهنگی نزدیک میان ایالات متحده و اسرائیل برای کاهش واکنش احتمالی ایران و محدود کردن پیامدهای یک حمله پیشگیرانه، امری ضروری به شمار میآید.
پس از سال ۲۰۰۳ و افشاگریهای یک گروه مخالف ایرانی درباره برنامه مخفی تسلیحات هستهای، همراه با حمله آمریکا به عراق که نگرانیها از احتمال هدف قرار گرفتن ایران را افزایش داد، تهران تصمیم گرفت برنامه تسلیحات هستهای خود را متوقف کند و رویکردی موازی در پیش گیرد. بررسیهای داخلی نشان داد که خطرات و هزینههای احتمالی ادامه این برنامه، شامل انزوای دیپلماتیک، تحریمهای اقتصادی، و احتمال آغاز رقابت هستهای در منطقه، بیش از حد و غیرقابل پذیرش خواهد بود. در دو دهه اخیر، شواهد نشان میدهند که برنامه هستهای ایران تحت نفوذ سرویسهای اطلاعاتی خارجی، بهویژه اسرائیل، قرار گرفته است. افزون بر این، ایران با چالشهای بیشتری نسبت به گذشته روبهرو شده است؛ از جمله تضعیف حزبالله، اختلال در سامانههای دفاع هوایی استراتژیک، و آسیب به تواناییهای موشکی به دلیل حملات هوایی اسرائیل. از سوی دیگر، علیرغم تلاش برای اجرای سیاست “اقتصاد مقاومتی” جهت مقابله با فشارهای خارجی، اقتصاد ایران همچنان با آسیبپذیری جدی مواجه است. سوءمدیریت منابع به کمبود شدید بنزین، گاز طبیعی و برق منجر شده که فشارهای مضاعفی را بر کشور تحمیل کرده است.
فرایند تصمیمگیری ایران در مورد بازسازی برنامه هستهای خود پس از وقوع یک حمله، به عوامل گوناگونی وابسته است. این عوامل شامل موارد زیر میشود:
١. اینکه ایران باور دارد آیا میتواند فعالیتهای مربوط به تحقیق و توسعه در حوزه تسلیحات هستهای را بدون آشکار شدن ادامه دهد.
٢. میزان احتمال واکنش نظامی از سوی اسرائیل یا ایالات متحده در صورت افشای این فعالیتها.
٣. امکان هدف قرار گرفتن اهداف نظامی، اقتصادی و حتی رهبران حکومتی در حملات بعدی.
یک حمله اولیه باید با عملیاتهای پنهان، تدابیر نظامی هدفمند و اقدامات مکمل همراه باشد تا ایران را در مسیر بازسازی یا ادامه برنامه هستهای خود بازدارند یا در این مسیر اختلال ایجاد کند. طراحی این حمله باید به گونهای باشد که علاوه بر تحقق اهداف تعیینشده، زمینه و شرایط برای اقدامات نظامی احتمالی در آینده نیز فراهم بماند، چرا که موفقیت در یک عملیات میتواند زمینهساز موفقیتهای دیگر شود. حملهای که بتواند خسارات اساسی به برنامه هستهای وارد کند و همزمان از افزایش تنشها و صدمات به غیرنظامیان جلوگیری نماید، شانس جلب حمایت ایالات متحده برای اقدامات متوالی را افزایش میدهد. (بیشتر تأسیسات کلیدی هستهای ایران فاصله قابلتوجهی از شهرهای بزرگ دارند، که این موضوع احتمال تلفات غیرنظامی را کاهش میدهد.) اما از سوی دیگر، اگر حمله ابتدایی نتواند به اهداف تعیینشده دست یابد، اقدامات بعدی با چالشهای بیشتری روبهرو خواهند شد.
کشف و شناسایی احتمالی تلاشهای ایران برای ساخت سلاح هستهای توسط اسرائیل یا ایالات متحده و واکنش آنها به این اقدامات، میتواند ایران را ترغیب کند که با احتیاط بیشتری و به شکلی کندتر مسیر بازسازی تأسیسات هستهای خود را دنبال نماید. در صورت افشای برنامهها، فرصتهایی برای دیپلماسی ایجاد خواهد شد. از سوی دیگر، ممکن است ایران تصمیم بگیرد پیش از آنکه دشمنانش فرصتی برای واکنش بیابند، بهسرعت به سلاح هستهای دست یابد که این امر احتمال واکنش نظامی را افزایش میدهد. همچنین، هشدار دادن به تهران در خصوص اینکه ادامه این مسیر ممکن است اهداف نظامی، اقتصادی و حتی رهبران کشور را در معرض خطر حمله قرار دهد، میتواند موجب تردید در تصمیمگیریهای آنها شود. در نهایت، انتخاب مسیر توسط رژیم ایران تا حد زیادی به ارزیابی آن از خطرات و هزینههای احتمالی ناشی از افشای برنامههای هستهای وابسته خواهد بود.
دستگاه اطلاعاتی یا استخباراتی قدرتمند با قابلیتهای منحصربهفرد و مهارتهای تاکتیکی خاص
دستگاههای اطلاعاتی و عملیاتی قوی با قابلیتهای ممتاز و تاکتیکهای پیشرفته نقش کلیدی در دسترسی به اطلاعات بهموقع و دقیق ایفا میکنند، بهویژه برای انجام حملات هدفمند که بتوانند خسارت مؤثری به ذخایر مواد شکافتپذیر و زیرساختهای هستهای تهران وارد کنند. همچنین هدف قرار دادن افراد کلیدی مرتبط با برنامه تسلیحات هستهای نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. در این راستا، برنامهریزان باید به چند چالش حیاتی پاسخ دهند: – آیا امکان شناسایی و نابودی تمامی ذخایر اورانیوم غنیشده ایران و تأسیسات غنیسازی آن وجود دارد، حتی تأسیساتی که ممکن است اعلام نشده باشند؟ – آیا میتوان افراد کلیدی مرتبط با برنامه که حضورشان برای تداوم این پروژه حیاتی است، شناسایی و هدف قرار داد؟ – آیا شانس یافتن و نابود کردن ذخایر مخفی مواد شکافتپذیر یا تجهیزاتی مانند اجزای سانتریفیوژها که احتمال انتقال آنها به سایتهای مخفی یا باقی ماندنشان پس از حملات وجود دارد، قابل تضمین است؟ برنامهریزان همچنین باید ارزیابی کنند که آیا شبکههای اطلاعاتی و عملیاتی موجود به اندازه کافی قوی و مقاوم هستند تا در بلندمدت بتوانند در برابر فریبکاریها، انکارهای ساختاری و اقدامات ضد اطلاعاتی ایران دوام آورند و کارایی مداوم خود را حفظ کنند.
اسرائیل یا ایالات متحده احتمالاً از مجموعهای از قابلیتهای ویژهای که بهطور خاص برای چنین عملیاتهای مخفی توسعه یافتهاند، بهره خواهند برد. البته راهحل ساده و قطعی برای چنین چالش پیچیدهای وجود ندارد. به عبارت دیگر، علاوه بر بهکارگیری بمبهای سنگرشکن آمریکایی نظیر بمب ۵۰۰۰ پوندی “جیبیاو ۷۲” یا بمب ۳۰,۰۰۰ پوندی “جیبیاو ۵۷”، ممکن است دوباره از توانمندیهای نوآورانه و هدفمندی که پیشتر در عملیاتهای پنهان علیه برنامه هستهای ایران استفاده شده بود، بهرهبرداری شود.
آنها باید یک کارزار چندلایه و جامع را با هماهنگی و مهارت، شامل عملیات نظامی آشکار، فعالیتهای اطلاعاتی و جاسوسی مخفی، اقدامات اقتصادی و دیگر ابزارهای قدرت ملی، در بلندمدت پیش ببرند. هدف این کارزار طولانیمدت، کاهش توانمندیهای هستهای ایران، تأثیرگذاری بر محاسبات این کشور در زمینه توسعه تسلیحات هستهای و همچنین هدایت واکنشهای سیاسی و نظامی آن است.
هم افزایی میان فعالیتهای آشکار و پنهان
اسرائیل از دیرباز عملیاتهای پنهانی را بهمثابە استراتژی دفاعی برای مقابله با تهدیداتی که بقای آن را به خطر میاندازند، مورد استفاده قرار داده است. در این راستا، این کشور کارزاری برای ترورهای هدفمند و عملیات خرابکارانه علیه عراق بهمنظور تعویق برنامه هستهای این کشور آغاز کرد، اما در سال ۱۹۸۱ با بمباران رآکتور در حال ساخت التویثه، از راهاندازی آن جلوگیری نمود. به همین منوال، از سال ۲۰۱۳ تاکنون، اسرائیل عملیاتی با عنوان “کارزار در میانە جنگها” (عملیات بین الجنین) را اجرا کرده تا مانع انتقال تسلیحات پیشرفته از ایران به حزبالله از مسیر سوریه شود. اگرچه این تلاشها در کند کردن روند توسعه نیروی موشکی دقیق حزبالله موفقیتآمیز بوده، اما این گروه توانسته چندصد موشک دقیق، نظیر موشک فاتح-۱۱۰، به دست آورد؛ هرچند بخش زیادی از این موشکها در سپتامبر ۲۰۲۴ توسط نیروی هوایی اسرائیل منهدم شدند.
طی دهههای اخیر، عملیات مخفیانه اسرائیل شامل حملات سایبری، ترورهای هدفمند و تخریب زیرساختها در تلاش بوده است تا روند پیشرفت برنامه هستهای ایران را مختل کرده و با تأخیر مواجه کند. با این حال، در سال ۲۰۲۱، به نظر میرسید که اثربخشی این عملیات کاهش یافته و حتی شاید نتایج معکوسی به همراه داشته است. به همین دلیل، اسرائیل ظاهراً تصمیم گرفت از شدت این اقدامات پر سر و صدا بکاهد، احتمالا به دلیل نگرانی از واکنشهای ایران و همچنین تردید نسبت به استفاده از نیروی نظامی برای پشتیبانی از این عملیاتها. به عنوان مثال:
٠ پس از ترور محسن فخریزاده، دانشمند ارشد هستهای ایران در نوامبر ۲۰۲۰، ایران غنیسازی اورانیوم را به سطح ۲۰ درصد افزایش داد و تولید فلز اورانیوم را، که مرحلهای کلیدی در ساخت تسلیحات هستهای محسوب میشود، آغاز کرد.
٠ در جریان انفجار تأسیسات غنیسازی نطنز در آوریل ۲۰۲۱ که موجب قطع برق و تخریب هزاران سانتریفیوژ شد، ایران سطح غنیسازی را به ۶۰ درصد رساند و سانتریفیوژهای جدید و پیشرفتهتر را جایگزین دستگاههای آسیبدیده کرد.
٠ در ژوئن ۲۰۲۱، یک حمله پهپادی به شرکت فناوری سانتریفیوژ ایران (تیسا) در کرج خسارت زیادی به بار آورد، در مقابل، ایران از تعمیر دوربینهای نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی که در این عملیات آسیب دیده بودند خودداری کرد و عملیات تولید سانتریفیوژ را به تأسیسات زیرزمینی امنتر در اصفهان و نطنز منتقل نمود.
در حالی که عملیات مخفی محدودیتهای خود را دارد، خواست استفاده از نیروی نظامی بهعنوان پشتیبان میتواند جان تازهای به این تلاشها ببخشد. از این رو، یک حمله پیشگیرانه ممکن است زیرساختهای هستهای ایران را تا حدی تخریب کند که اسرائیل بتواند با تمرکز بیشتر بر اقدامات مخفیانه—که تنشهای ژئوپلیتیکی کمتری به همراه دارد—فرایند بازسازی برنامه هستهای ایران را مختل کرده و به تأخیر بیندازد، تا زمانی که نیاز به مداخله نظامی مجدد احساس شود.
با این حال، سیاستگذاران باید تصمیم بگیرند که آیا نگەداشتن ایران در فضایی از تردید استراتژیک (کنترل مداوم تهدید) از طریق روشهای آشکار و پنهان میتواند برنامه هستهای این کشور را، در صورت لزوم، در سالهای آتی تحت کنترل نگه دارد. همچنین لازم است مزایا و معایب چنین رویکردی را با گزینهای مانند تداوم سیاست احتیاط و توازن، که از طریق توافقات دیپلماتیک، امتیازات اقتصادی، حمایتهای مالی، و تهدیدات نظامی دنبال میشود، مقایسه کنند. باید مشخص شود که آیا این راهکار همچنان کارایی دارد، بهویژه در شرایطی که ایران در پایگاههای زیرزمینی مقاوم و حفاظتشده به نقطه گریز هستهای نزدیک شود.
برنامهریزی زمانی
پدافند هوایی استراتژیک، زرادخانه موشکی و شبکههای نیابتی ایران برای جبران آسیبهای وارده از حملات اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ به زمان نیاز دارند. اسرائیل بر این باور است که ایران ممکن است توانمندیهای دفاعی و قابلیت تولید موشکی خود را ظرف یک تا دو سال بازسازی کند، اما احیا و بازسازی شبکههای نیابتی آن احتمالا به زمان طولانیتری احتیاج خواهد داشت، شرایطی که ممکن است فرصتی برای اقدام فراهم کند. در همین حال، ایران گامهایی برای تقویت و انتقال زیرساختهای حیاتی هستهای خود به عمق بیشتر برداشته که با گذشت زمان، آسیبرسانی جدی به این برنامه را دشوارتر میکند.
ملاحظات سیاسی نیز در این میان نقشی کلیدی خواهند داشت. علی خامنهای، رهبر ایران، بارها نشان داده که نسبت به سایر مقامات کلیدی نظام، در مواجهه با تهدیدات متعارف و مسائل حساس هستهای رویکردی محافظهکارانهتر دارد. حتی با وجود تأیید حملات موشکی جسورانه ایران علیه اسرائیل در ماههای آوریل و اکتبر، به نظر میرسد تمایل چندانی به ورود به یک درگیری فعال با ایالات متحده ندارد و شاید نخواهد چنین وضعیتی را برای جانشین خود باقی بگذارد.
او بیشک تحت فشار جناحهای سختگیر سپاه پاسداران قرار خواهد گرفت تا در صورت وقوع حمله پیشدستانه، واکنش شدیدتری نشان دهد. با این حال، نمیتوان به قطعیت پیشبینی کرد که آیا او، مانند اکتبر گذشته، در برابر این فشارها تسلیم خواهد شد یا نه. در آن زمان، ابتدا اعلام کرد که حزبالله مسئولیت انتقامگیری از کشتەشدن دبیرکل خود، حسن نصرالله، را بر عهده خواهد داشت، ولی در نهایت با حمله مستقیم به اسرائیل موافقت کرد.
تاکنون تهران پاسخی به واکنش شدید اسرائیل نسبت به این حمله نداده است. با احتمال بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، رژیم ایران ممکن است به رویکرد سنتی محتاطانهاش بازگردد. تصور میشود که احیای سیاست فشار حداکثری ایالات متحده میتواند شرایطی مخاطرهآمیز ایجاد کند که نیازمند احتیاط بیشتری از سوی تهران خواهد بود.
با این حال، جانشین خامنهای ممکن است دستیابی به سلاح هستهای را بهعنوان راهی برای ایجاد تمایز از رهبران پیشین و تقویت جایگاه حکمرانی خود در نظر بگیرد. با توجه به احتمال مواجهه ایالات متحده و اسرائیل با رهبری سختگیرانهتر پس از خامنهای، منطقی به نظر میرسد که از موضعی قدرتمند به این موضوع پرداخته شود—اقدامی که شاید نیازمند تصمیمات زودهنگام باشد تا از مواجهه با پیامدهای دیرهنگام جلوگیری شود.
اقدامات راهبردی
اگر ایالات متحده پیش از اجرای حمله پیشگیرانه اقداماتی مانند مذاکرات هستهای، دیپلماسی نفتی، مشورت با کنگره و گفتگو با متحدان را پیش ببرد و شرایط را برای موفقیت آماده کند، نه تنها اثربخشی حمله پیشگیرانه افزایش خواهد یافت، بلکه اجرای حملات مداوم نیز امکانپذیرتر خواهد شد.
مذاکرات هستهای
رئیسجمهور ترامپ همواره تمایل خود را به دستیابی به توافقی جامع با ایران که شامل برنامه هستهای، فعالیتهای بیثباتکننده در منطقه و سایر مسائل مورد اختلاف باشد، نشان داده است. چنانچه مذاکرات برای چنین توافقی به دلیل مخالفتهای ایران به بنبست برسد، احتمال دارد بخشهایی از جامعه بینالمللی از اقدام نظامی اسرائیل یا ایالات متحده علیه برنامه هستهای ایران حمایت کنند. در این میان، تلاشهای دیپلماتیک پیش و پس از چنین حملاتی میتواند نقشی کلیدی در موفقیت راهبردهای پیشگیرانه ایفا کند.
دیپلماسی نفتی
هرچند یک حمله پیشگیرانه ممکن است منجر به بستن تنگه هرمز از سوی ایران نشود، اما این احتمال وجود دارد که ایران برای محدود کردن جریان صادرات نفت از این مسیر تلاش کند و شاید حتی همپیمانان خود نظیر حوثیها را نیز به انجام اقدامات مشابه در تنگه بابالمندب ترغیب نماید. برای مقابله با چنین وضعیتی، ایالات متحده باید عربستان سعودی را به افزایش تولید نفت و ایجاد مازاد عرضه تشویق کند. همچنین لازم است آمادگی لازم برای آزادسازی نفت از ذخایر استراتژیک ایالات متحده جهت جبران کمبودهای احتمالی وجود داشته باشد. افزایش عرضه جهانی نفت نه تنها میتواند درآمدهای نفتی ایران را کاهش دهد، بلکه تا حد زیادی توانایی این کشور در بازسازی پس از هرگونه حمله را محدود خواهد کرد.
رایزنی با کنگره
تهدید به اقدام پیشگیرانه زمانی میتواند موثرتر و در عرصه دیپلماتیک قابل اعتبار باشد که رئیسجمهور ایالات متحده برای استفاده از نیروی نظامی از کنگره مجوز بگیرد. با این حال، چنین گامی احتمال انجام یک حمله پیشگیرانه را کاهش داده و بحثهای جنجالی درباره اختیارات جنگی در ایالات متحده را برمیانگیزد، امری که ممکن است به تضعیف قدرت و اعتبار تهدید منجر شود. اما اگر اسرائیل بهطور یکجانبه وارد عمل شود و ایران یا نیروهای نیابتی آن منافع آمریکا را هدف قرار دهند، احتمال مداخله آمریکا در حملات بعدی افزایش خواهد یافت. دستکم، سامانههای دفاعی هوایی و موشکی ایالات متحده به احتمال زیاد برای حمایت از دفاع اسرائیل در برابر واکنش ایران فعال خواهند شد، مشابه آنچه در وقایع آوریل و اکتبر سال گذشته مشاهده شد. بنابراین حتی اقدام یکجانبه اسرائیل نیز میتواند خطر تشدید درگیری و جلب مداخله آمریکا برای ایران را به دنبال داشته باشد—نتیجهای که ایران به احتمال زیاد مایل به اجتناب از آن است.
اطلاعرسانی به متحدان و شرکا
ایالات متحده، در چارچوب گفتگوهای محرمانه با متحدان و شرکای خود در خاورمیانه، باید به تدریج اقدام به تقویت سامانههای پدافند هوایی و موشکی خود در منطقه کند تا آمادگی لازم برای مواجهه با پیامدهای احتمالی یک حمله توسط اسرائیل یا خود ایالات متحده را داشته باشد. این رویکرد میتواند ابزارهای دیپلماسی هستهای با ایران را تقویت کند؛ اما اگر بهدرستی مدیریت نشود، ممکن است تهران را ترغیب به پراکندهسازی و پنهان کردن ذخایر اورانیوم غنیشدهاش کند که در نهایت میتواند شانس موفقیت چنین حملهای را کاهش دهد.
مابەازای: تغییر رژیم؟
شکستهای نظامی در خاورمیانه مدرن اغلب منجر به تحولات سیاسی عمدەای شدهاند. برای مثال، شکست اعراب در جنگ ۱۹۴۸ علیه دولت تازهتأسیس اسرائیل زمینهساز کودتاهای نظامی در سوریه (۱۹۴۹) و مصر (۱۹۵۲) شد. در همین راستا، شکست عراق در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نیز قیامهایی را به دنبال داشت که رژیم صدام حسین را بیثبات کرد و او را به سرکوب گسترده واداشت. از سوی دیگر، حملات سال ۲۰۲۴ به حزبالله تأثیر مهمی بر سقوط حکومت بشار اسد در سوریه گذاشت. بنابراین، این احتمال وجود دارد که یک حمله نظامی به ایران بتواند ناآرامیهای گسترده یا حتی یک قیام مردمی را به دنبال داشته باشد، به ویژه اگر رهبران رژیم مستقیماً هدف قرار گیرند. با این حال، با توجه به عدم قطعیت درباره پیامدهای چنین حملهای که ممکن است منجر به تغییر رژیم شود، بهتر است آن را نه به عنوان پایهای برای سیاست ایالات متحده، بلکه بهعنوان یک احتمال بالقوه در نظر گرفت.
بهرهگیری بهینه از زمان بهدستآمده
انتظار میرود تهدید به اقدام نظامی بتواند بستر لازم را برای یک دیپلماسی موفق هستهای فراهم کند و توافقی حاصل شود که ضمن محدود کردن برنامه هستهای ایران، آن را تحت نظارت دائمی قرار دهد.
اما اگر دستیابی به چنین توافقی ممکن نباشد و در نهایت حمله پیشگیرانه اجتنابناپذیر به نظر برسد، پرسشی کلیدی مطرح میشود: چگونه میتوان از فرصت ایجاد شده توسط این اقدام به بهترین شکل استفاده کرد؟ آیا چنین حملهای میتواند زمینهساز دیپلماسی تازهای شود که به توافقی ارزشمندتر از گزینههای قبلی منجر گردد، یا اینکه ایران با احساس تحقیر و آسیبپذیری، هرگونه مذاکره را قاطعانه رد خواهد کرد؟
از سوی دیگر، آیا این اقدام میتواند نگاه ایران به تهدیدها را تغییر دهد و رفتار آن را محتاطتر کند، به طوری که برنامه توسعه سلاحهای هستهای به سطح بسیار پایینتری تنزل یابد؟ آیا واشنگتن خواهد توانست از پیامدهای این حمله برای تقویت نظم امنیتی منطقهای بهرهبرداری کرده و ساختارهای امنیتی قویتری برای کنترل ایران ایجاد کند؟ (از جمله تقویت سامانههای پدافند هوایی و موشکی مشترک، ارتقای امنیت دریایی، و گسترش همکاریهای امنیتی میان اسرائیل و عربستان) در عین حال که همزمان تلاش میکند اختلافات داخلی در ایران را تشدید کرده و شاید منجر به ضعف یا فروپاشی جمهوری اسلامی شود؟
برعکس، احتمال دیگری نیز وجود دارد: آیا چنین اقدامی میتواند تنشها با تهران را شدت بخشد، مخالفتهای داخلی در آمریکا را تقویت کند، موجب نگرانی متحدان ایالات متحده شود و ایران را در مسیر دستیابی به سلاح هستهای مصممتر سازد؟
چه مشکلاتی ممکن است رخ دهد؟
با وجود اشتباهات قابل توجهی که به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ منجر شد، دستگاه امنیتی اسرائیل از آن زمان تاکنون دستاوردهای چشمگیری داشته است؛ از جمله نابودی حماس، تضعیف و مقابله با حزبالله، و اجرای حملات تنبیهی علیه ایران. این موارد نشاندهنده توانمندیهای بالای تاکتیکی و عملیاتی این نهاد است، هرچند گاهی استراتژی کلی اسرائیل انسجام کافی نداشته است.با این حال، هفتم اکتبر هنوز یادآور این است که چگونه شرایط میتواند بهشدت از کنترل خارج شود:
٠ اطلاعات نادرست، اجرای ناکارآمد یا عدم اتخاذ اقدامات متقابل مناسب توسط ایران ممکن است باعث شود که پس از یک حمله، میزان قابلتوجهی مواد شکافتپذیر، سانتریفیوژها و تجهیزات حیاتی باقی بماند، و این موضوع امکان بازسازی سریع برنامه هستهای ایران را فراهم میکند. علاوه بر این، یک حمله اولیه ناموفق میتواند از نظر سیاسی، ادامه حملات مکرر را برای اسرائیل با دشواری بیشتری همراه کند.
٠ با توجه به اینکه حفظ آزادی و ارزشهای زندگی انسانی از اصول بنیادین در اسرائیل و ایالات متحده محسوب میشود، هر دو کشور بهشدت تلاش میکنند تا در مواقع بحران به گروگانها کمک کنند. اما احتمال وقوع رویدادهایی مانند اسارت نیروهای نظامی اسرائیلی یا آمریکایی طی یک حمله پیشگیرانه، چه به دلیل اقدامات خصمانه و چه مشکلات فنی، یا دستگیری گسترده یهودیان ایرانی یا شهروندان دو تابعیتی ایرانی-آمریکایی توسط تهران، میتواند یک بحران پیچیده و تازه در حوزه گروگانگیری برای هر دو کشور پدید آورد.
٠ در پاسخ به یک حمله، ایران ممکن است اقداماتی نظیر افزایش تلاشها برای ترور مقامات اسرائیلی، آمریکایی یا خارجی، حمله به زیرساختهای حیاتی اسرائیل و کشورهای خلیج فارس، انجام حملات پهپادی و موشکی علیه پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه یا اخلال در جریان صادرات نفت از خلیج فارس را عملی کند. گرچه برخی از این اقدامات ممکن است شکست بخورند، اما برخی دیگر احتمالاً تنشها را شدیدتر کرده و شرایط را به سمت تقابلی گسترده و مخرب، شامل حملات مداوم موشکی و پهپادی از سوی ایران، سوق خواهند داد.
٠ همانگونه که تمرکز اسرائیل بر اصلاحات قضائی و منازعات داخلی پیش از هفتم اکتبر حماس را به این باور رساند که اسرائیل در موقعیت آسیبپذیری قرار دارد، تمرکز واشنگتن بر فعالیتهای بحثبرانگیز دولت ترامپ برای کاهش نیروی کار فدرال یا بازتعریف اتحادهای خارجی نیز ممکن است دشمنان آمریکا را به این نتیجه رسانده باشد که اکنون زمان مناسبی برای اقدامی در تنگه تایوان، شبهجزیره کره یا نقاط دیگر است. در چنین شرایطی، توانایی ایالات متحده برای حمایت از اسرائیل در یک عملیات حمله، مدیریت پیامدهای پس از آن یا برنامهریزی حملات بعدی ممکن است به شکل قابلتوجهی محدود شود.
نتیجهگیری
اگر دستیابی به توافقی جهت حذف برنامه تسلیحات هستهای ایران دشوار یا غیرممکن باشد، سیاستمداران باید بررسی کنند که آیا پذیرش ایران بهعنوان کشوری در آستانه هستهای شدن، با خطر همیشگی دستیابی به سلاح هستهای، نسبت به اقدام نظامی خطر کمتری دارد یا خیر. زیرا، هرچند اقدام نظامی ممکن است نتایجی به همراه داشته باشد که هدف اصلی آن جلوگیری از همان بوده است، از سوی دیگر شاید بتواند زمینهای برای کنترل بلندمدت ایران در شرایطی تضعیفشده فراهم کند. اگر اسرائیل یا ایالات متحده تصمیم به اقدام نظامی پیشگیرانه بگیرند، موفقیت این اقدامات به عوامل کلیدی زیر وابسته است:
٠ نابودی ذخایر اورانیوم غنیشده، تخریب تأسیسات غنیسازی و هدف قرار دادن شخصیتهای کلیدی برای جلوگیری از تولید بمب هستهای توسط ایران. – وارد آوردن خسارات کافی بهطوریکه تلاشهای مخفیانه بتوانند روند بازسازی را مختل کنند، اگرچه ممکن است این امر نیاز به حملات مکرر را ضروری کند.
٠ ایجاد فضای سیاسی مناسب برای انجام حملات پیدرپی و اقدامات مخفیانه از طریق افزایش اثربخشی، اجتناب از تشدید بحران، و کاهش آسیب به غیرنظامیان. – حفظ اتحاد استراتژیک میان اسرائیل و ایالات متحده، حتی اگر آمریکا بهطور مستقیم در حمله دخالت نکند، تا ایران را از افزایش تنشها بازدارد.
٠ طراحی برنامهای کارآمد برای استفاده از زمان بهدستآمده پس از اقدامات پیشگیرانه، با هدف تأثیرگذاری بر محاسبات ایران درخصوص گسترش هستهای و اجتناب این کشور از بازسازی برنامههای خود.
٠ متقاعد کردن ایران که کاهش تهدیدهای هستهای پس از حمله، به مراتب سودآورتر از اصرار بر دستیابی به سلاح هستهای خواهد بود. علاوه بر این چالشها، سیاستگذاران با تضادها و تنشهای ذاتی در یک راهبرد پیشگیرانه نیز مواجه هستند:
٠ اگرچه تهدید به اقدام نظامی میتواند دیپلماسی هستهای را تقویت کند، اما ممکن است ایران در پاسخ به این تهدید، ذخایر اورانیوم غنیشده و قطعات سانتریفیوژهای خود را پراکنده یا به پنهان کردن تأسیسات مرتبط بپردازد. این اقدامات میتوانند عملیات پیشگیرانه احتمالی را دشوارتر کنند.
٠ هرچند حمله میتواند برنامه هستهای ایران را به تأخیر بیندازد، این خطر هم وجود دارد که باعث شود رژیم از سیاستهای محتاطانه فاصله گرفته و انگیزه بیشتری برای دستیابی به بمب پیدا کند.
٠ ایران که ممکن است در شرایط دشوار اقتصادی یا سیاسی قرار گیرد، امکان دارد واکنشی غیرمنتظره و کمتر محتاطانه نشان دهد. این کشور میتواند خسارتهای جدی به اقتصاد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس وارد کند، حتی اگر چنین اقداماتی هزینههای سنگینی برای خود ایران داشته باشند. این وضعیت میتواند به اقدامات تلافیجویانه آن کشورها منجر شود و برای تقویت روابط آنها با ایالات متحده فرصتی فراهم آورد.
٠ ایران ممکن است اقدام پیشگیرانه را گامی مقدماتی برای تغییر رژیم تعبیر کند؛ نگرانیای که حتی تضمینهای ضمنی از سوی آمریکا نیز احتمالاً قادر به کاهش آن نخواهند بود. در نتیجه، این احتمال وجود دارد که تهران در واکنش به این اقدامات، با هدف بازسازی برنامه هستهای خود ریسک بیشتری را بپذیرد.
با توجه به پیشرفتهای اخیر نظامی اسرائیل در مقابله با ایران و نیروهای نیابتی آن، به نظر میرسد اکنون بهترین زمان برای تمرکز بر فرصتها به جای مخاطرات باشد. این امر بهویژه در زمینه سیاستهای پیشگیرانه علیه برنامه هستهای ایران اهمیت مییابد. بااینحال، اگر این رویکرد بخواهد به یک استراتژی بلندمدت تبدیل شود، لازم است هزینهها و منافع آن به صورت مداوم ارزیابی شوند تا اقدامات نظامی و پنهانی همچنان به عنوان گزینههای معتبر در ماهها و سالهای آینده مطرح بمانند. با وجود این، تاریخ نشان داده است که تغییر تنها عنصر ثابت در روابط انسانی است. موفقیتهای نظامی اغلب تحت تأثیر پیامدهای اجتماعی و سیاسی ناشی از خود جنگها، تضعیف یا از میان میروند. بنابراین، نتیجه نهایی به توانایی ایالات متحده در حمایت از اسرائیل بستگی خواهد داشت؛ اینکه آیا میتواند این دستاوردهای نظامی و هرگونه پیشرفت حاصل از اقدامات پیشگیرانه را به نظم منطقهای باثباتتر و پایدارتر تبدیل کند یا خیر.در غیر این صورت، این تلاشها ممکن است با شکست مواجه شوند و منطقه را به سمت هستهای شدن سوق دهند، وضعیتی که میتواند سرآغاز مرحلهای تازه و به مراتب خطرناکتر در یکی از ناپایدارترین منازعات جهان باشد.
یادداشتی از متن مقالە
آیا بمباران و عملیاتهای پنهان میتوانند نتیجهبخش باشند؟
اطلاعات دقیق، تجهیزات پیشرفته و روشهای خلاقانه نظامی امکان وارد آوردن خسارات قابلتوجهتری به تأسیسات هستهای ایران و صنایع وابسته به آن را فراهم کردهاند، بهویژه تأسیساتی که برای تامین تجهیزات کلیدی به منابع خارجی متکی هستند—اقداماتی که تا چند سال پیش کمتر قابل تصور بود.
در همین زمینه، یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، اعلام کرده که در جریان جنگ اخیر این کشور در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۴، طی مجموعهای از حملات هوایی گسترده، نزدیک به ۸۰ درصد از سامانههای موشکی برد بلند حزبالله منهدم شده است. وی همچنین اشاره کرده که در صورت انجام حملات سریعتر و قبل از پراکنده شدن این موشکها از انبارها، این میزان تخریب میتوانست از ۹۰ درصد فراتر رود.
در حمله اسرائیل به تأسیسات تولید موشک در پایگاه پارچین در تاریخ ۲۶ اکتبر، دوازده میکسر سیارهای که در تولید موتورهای موشک سوخت جامد حیاتی بودند، هدف قرار گرفتند. این تجهیزات کلیدی که از چین وارد شده بودند، پس از این حمله توان ایران در تولید موشک را از دو موشک در روز به یک موشک در هفته کاهش دادند؛ بنابراین، تولید موشک بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت.
برآوردها حاکی از آن است که ایران برای بازگرداندن این ظرفیت به بیش از یک سال زمان نیاز خواهد داشت. اما با وجود این میزان کاهش در قابلیتهای نظامی، حتی اگر حملات مشابهی علیه ذخایر اورانیوم غنیشده ایران صورت گیرد—که مقدار فعلی آن برای تولید حدود بیست بمب کافی است—همچنان مواد کافی برای ساخت دو تا سه بمب باقی خواهد ماند؛ مقداری که برای شکلگیری یک زرادخانه هستهای کوچک نیز مناسب است.
بررسی تجربیات درگیریهای گذشته درسهای مهمی برای تلاشهای آینده در راستای محدود کردن برنامه هستهای ایران ارائه میدهد. به عنوان نمونه، پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی هنگام بازدید از تأسیسات نظامی-صنعتی عراق که توسط ائتلاف بمباران شده بودند، دریافتند که بسیاری از ماشینآلات مهم تولیدی به دلیل جابجاییهای مکرر، اثرات جنگ و شرایط نگهداری ضعیف، دچار کاهش کارایی شده بودند. با این حال، گزارشها نشان میداد که عملکرد این تجهیزات با تعمیرات و بازسازی دقیق قابل بازیابی است.
روایت مشابهی در مطالعهای پس از جنگ جهانی دوم دیده میشود. هیئت بررسی بمباران استراتژیک ایالات متحده تأثیر بمباران متفقین بر صنعت تولید بلبرینگ آلمان را بررسی کرد و دریافت خاموش کردن کامل کارخانهها به مراتب دشوارتر از چیزی بود که پیشبینی میشد. حتی حملات مستقیم به مراحل اصلی تولید نتوانستند بهطور کامل این صنایع را متوقف کنند، زیرا ماشینآلات چندمنظوره به سرعت برای کاربریهای دیگر تنظیم میشدند و مواد اولیه یا قطعات نیمهتمام اغلب سالم باقی میماندند و قابل استفاده مجدد بودند.
مطالعهای دیگر درباره صنعت نفت آلمان نشان داد که حتی کارخانههایی که به طور کامل منهدم شده بودند، ظرف چند هفته موفق به بازگشت به تولید شدند. این بازسازی سریع با استفاده از اجزای باقیمانده از کارخانههای تخریبشده و بهرهبرداری از تأسیسات جدید حمایتی ممکن شد. علاوه بر آن، بسیج نیروی کار و انتقال منابع از صنایع کماهمیتتر به بخشهای کلیدی نقشی حیاتی در این روند ایفا کردند.
مطالعات صورتگرفته توسط هیئت بررسی بمباران استراتژیک ایالات متحده در خصوص صنعت هوانوردی آلمان به نتایج مشابهی دست یافته است. یافتههای این تحقیقات نشان میدهند که ماشینآلات صنعتی و تجهیزات سنگین تولیدی اغلب در برابر آسیبهای جدی مقاوماند و بهندرت به حدی تخریب میشوند که غیرقابل تعمیر شوند. حتی در مواردی که ساختمانهای محل استقرار این تجهیزات بر اثر بمباران و آتشسوزی بهشدت آسیب میبینند، معمولاً تجهیزات دفنشده زیر حجم عظیمی از آوار پس از پاکسازی قابل بازیابی هستند و با مشکلات محدودی در مدت کوتاهی دوباره به کار گرفته میشوند.
در مقابل، تجهیزاتی نظیر سانتریفیوژهای گازی بسیار حساساند و موادی همچون هگزافلوراید اورانیوم نیز در دمای بالا یا در تماس با هوا بهسرعت دچار تجزیه میشوند. بر اساس گزارشها، حدود ۹۰ درصد از ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به شکل هگزافلوراید اورانیوم (او ف ٦) نگهداری میشود. بنابراین، اجرای رویکردهای عملیاتی خلاقانه که ترکیبی از اقدامات پنهانی مداوم و حملات نظامی دورهای باشد، میتواند روند بازسازی توانایی هستهای ایران را بهشدت مختل سازد. این رویکردها شامل تخریب سانتریفیوژها، ذخایر اورانیوم غنیشده و سایر تجهیزات و تأسیسات کلیدی است.
با این حال، تنها متخصصان آمریکایی و اسرائیلی که آگاهی کامل از ابزارها و ظرفیتهای خود دارند، قادر خواهند بود امکانسنجی چنین اقداماتی را انجام دهند. این ارزیابی شامل توانایی ادامه عملیات در زمان طولانی، حتی در شرایط متغیر ژئوپلیتیکی و همچنین مقابله با تلاشهای ایران برای بازسازی تاسیسات خود با استفاده از روشهای فریب و پنهانکاری خواهد بود.
با توجه به پیچیدگی این چالشها، اسرائیل و ایالات متحده باید از تمام ابزارهای موجود برای افزایش فشار استفاده کنند. این ابزارها میتوانند شامل تهدید مستقیم به اهداف نظامی، اقتصادی یا حتی ساختار رهبری ایران در صورت ادامه تلاش برای بازسازی برنامه هستهای باشند. هدف اصلی این اقدامات باید متقاعد کردن جمهوری اسلامی برای کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای و جلوگیری از دستیابی این کشور به تسلیحات هستهای باشد.

قدردانی
نویسنده مراتب سپاس خود را به ساری مومایز برای کمکهای پژوهشی ارزندهاش ابراز میدارد. همچنین از افرادی که نظرات سازندهای درباره پیشنویسهای اولیه این مقاله ارائه کردند، از جمله دیوید آلبرایت، پاتریک کلاوسون، مایکل نایتس، فرزین ندیمی، ریچارد نفیو، عساف اوریون، سرهنگ دوم جیمز شپرد (از نیروی هوایی ایالات متحده) و دانا استرول قدردانی مینماید. علاوه بر این، از جیسون وورشوف برای ویرایشهای دقیق و حرفهای، ماریا راداکسی برای طراحیهای گرافیکی برجسته، و نیز از هر دوی آنها برای صبوری و همکاری بینظیرشان تشکر ویژهای دارد.
تصویر جلد: یک جنگنده اف-٣٥ لایتنینگ ٢ طی تمرینات پرواز شبانه (نمای وارونهای از عکس متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده، تصویربرداریشده توسط سرباز یکم جیکوب وونگوای). اسرائیل در حال حاضر دارای حدود چهل فروند اف-٣٥ است و سفارش مجموعاً هفتاد و پنج فروند دیگر را داده است. این جنگندهها احتمالاً نقشی حیاتی در هرگونه اقدام تهاجمی علیه برنامه هستهای ایران ایفا خواهند کرد.