RSS Feed

      

دووشه‌ممه، ۱۶‌ی ئۆكتۆبری ۲۰۱۷

Renaissance News Index

 

هیچ کۆمه‌ڵگه‌یه‌ک له‌سه‌ر بنه‌مای نکۆڵیکردن له‌ ئازادیی تاک بنیات نانرێ
« مه‌هاتما گاندی »
 

  مقالات فارسی »» سیاسی           این لینک [555] بار مشاهده شده‌است       Send this page to your friens    Print this page    Send comment to this page

 

چگونه‌‌ جمهوری کردستان قربانی جنگ سرد گردید

 
 

دوکتۆر ئه‌سعه‌د ره‌شیدی

پنج‌شنبه، ۲۱ ژانویه ۲۰۱۰

 

64 سا ل از تاًسیس جمهوری کُردستان می گذرد. انبوهی از نوشته‌ ها و کاوشهای سیاسی و گاه‌ تاریخی و فرهنگی در ستایش و نکوهش ایجاد اولین ساختار مستقل سیاسی ـ دولتی در کردستان انتشار یافته‌ است. کوشش نگارنده‌گان پرتو افکندن به‌ سویه‌های مه‌آلود و ناروشن جمهوری کُردستان (مهاباد) بیشتر بر جهت‌های سیاسی این رویداد ارزشمند در زندگی سیاسی ـ اجتماعی کردها متمرکز گردیده‌ است.  

 

دریغا از کاوش در اسناد و مدارک تاریخی که‌ می توانست ژرفای فراز و فرود جمهوری جوان کُردستان (مهاباد) را تابناک‌تر از سیمای کنونیش و بدور از کینه‌ ورزیهای ریشه‌دار تاریخی و نیز خوش باوریهای ساده‌ انگارانه‌ به‌ نمایش بگذارد.

 

بنظر می رسد که‌ منافع ستراتژیک دولتهای هم آو در این رویداد غم افزا، دیوار بلند و نفوذ ناپذیری است‌ که‌ نمی خواهد آرشیوهای غبار آلوده‌ خود را درباز یافت واقعیت و یاحداقل بخشی خُردی از آنرا بروی محققین و کاوشگران جویای حقیقت بگشاید.

 

این روند پیجیده‌ (بازیافت واقعیتها) می توانست و می تواند مسیرهای خم اند خم دالان تاریخ را روشن بگرداند و به‌ دانش و آگاهی نسلهای که‌ نیمی درآتش و نیمی در طوفان واقعه‌ های تاریخی و بدنبال کشف دانسته‌ ها گم شده‌اند، بیافزاید.

 

شکسپیر می نویسند «تاریخ سرگذشت ملال آوری است، که ‌ابلهی نقل می کند »(1) اما این همه‌ آن چیزی نیست که‌ می باید باز گوشود. تاریخ تنها سرگذشت "ملال آور" و یا تنها شرح جزئیات وقایع و رویدادهای یک دوره‌ از زندگی انسانها نیست، واگویی رازها، تمایلات و آرمانها درونی و صورت مجموع رویدادهاست.

 

زمینه‌ تاریخی جمهوری کُردستان

حضور گسترده‌ ارتشهای بریتانیا و شوروی پیشین درایران، دولت مستبد رضاشاه‌ را سرنگون کرد، اما ساختار سیاسی و اقتصادی کشور دست نخورده‌ برجا ماند. شوروی با استناد به‌ پیمان نامه‌ ی، 1921 خود را محق به‌ اشغال بخشی از خاک ایران می دانست و بریتانیا با بزرگ جلوه‌ دادن خطر نازیسم هیتلری و فاشیسم موسولینی رویه‌ی دیگر سکه‌ اشغال کشوری "مستقل" را تکمیل می کرد. جنبش ملی و دمکراتیک در ایران با خیزش کردها و آذربایجانیها، شعار دمکراسی در ایران و خودمختاری در این دو سرزمین فراموش شده‌ را به‌ نمادی از خواستهای آزادیخواهانه‌ در کشور تبدیل کرد. در 22 ژانویه ‌ 1946جمهوری کُردستان (مهاباد) به‌ ریاست قاضی محمد، شخصیت سیاسی و فرهیخته‌ کُرد در مهاباد بنیاد گذاشته‌ شد. کمکهای محدود نظامی و مالی دولت شوروی در اختیار دولت تازه‌ ایجاد شده‌ کُردستان قرار گرفت و از این زاویه‌ پشتوانه‌ سیاسی و دیپلماتیک خارجی دولت کُردستان تقویت شد. جمهوری کُردستان از لحاظ گسترش سیاسی مناطق خود، محدد و دوهمه‌ سرزمین کُردستان ایران را دربرنمی گرفت. بخشهای جنوبی کُردستان ایران در اشغال نیروهای نظامی بریتانیا قرار داشت و دولت بریتانیا تمایلی به‌ تضعیف رژیم ایران از خود بروز نمی داد. در مدت یازده‌ ماهی که‌ از فراز و فرود جمهوری کُردستان گذشت دولت کُرد موفق شد که‌ اصلاحاتی، هرچند ناکافی در ساختار فرهنگی و اجتماعی کُردستان پدید آورد. ایجاد وزارت خانه‌ های، محدود کردن نسبی روسای فئودال و عشایر و نیز گسترش زبان و ادبیات کُردی اقداماتی است که‌ در زمانی کوتاه‌ دولت خودمختار کُردستان موفق به‌ اجرای آنها شد. این اقدامات که‌ درسایه‌ ی ناسیونالیسم جوان کُرد و در فضای سیاسی کُردستان بروز می کرد؛ می توانست در نزدیک شدن به‌ اهداف ستراتژیک ناسیونالیسم کُرد به‌ کار گرفته‌ شود؛ خود آگایی ملی را تقویت کند و موجبات‌ رشد و توسعه‌ سیاسی ـ اجتماعی و شکوفائی فرهنگی ملت کُرد را فراهم آورد و از این طریق گستره‌ ی نفوذ سیاسی جمهوری را در بخشهای دیگر کُردستان ایران گسترش‌ دهد.

 

آزمون ناسیونالیسم کُرد

ناسیونالیسم کُرد بعد از جنگ جهانی اول، و به‌ دلایل متفاوت، از جمله‌، تقسیم کُردستان، که ‌با پیامدهای منفی چون عقب ماندگی ساختارهای سیاسی ـ اجتماعی، و فرهنگی مواجه‌ شده‌ بود، نتوانست برابر سه‌ ناسیونالیسم قدرتمند، فارس، عرب و ترک جلوه‌ ای هوشمندانه‌ از خود بروز دهد و به‌ حاشیه‌ تاریخ رانده‌ شد.

 

ناسیونالیسم کُرد را می توان به‌ مراحل چندگانه‌ ای تقسیم کرد: نخست، ریاست دراز مدت سران عشایر و فئودالها بر جنبش ملی کُرد در همه ‌بخشهای جدا شده‌ی کُردستان تاثیر بازدارنده‌ای بر آگاهی ملی در کُردستان بجا می گذاشت و نقش لایه‌ های میانی جامعه ‌روشنفکری جوان کُرد در شرکت وسیع و احتمالاً در رهبری جنبش ملی را به‌ حداقل می رساند. این مرحله‌ که‌ بعد از پیمان لوزان به‌ سال 1924 تا آغاز جنگ جهانی دوم ادامه‌ یافت سیمای ناتوان ناسیونالیسم کُرد را ترسیم می کند. سپس تغییر تناسب نیرو، در پایان جنگ جهانی دوم، دنیا را به‌ قطبهای ناهمگون و متضاد دگرگون ساخت. تاثیراین تحولات در خاورمیانه‌ به ‌رشد چشمگیر جنبشهای ناسیونالیستی در منطقه‌ انجامید و از این طریق جنبش ملی کُرد را در شکل و محتوا متحول ساخت. این مرحله‌ که‌ از ابتدای دهه‌ 40م یلادی قرن بیستم تا پایان سرنگونی جمهوری کُردستان در سال 1946 ادامه‌ می یابد را می توان دوره‌ ای با اهمیت در رشد و تکوین ناسیونالیسم کُرد در نظر گرفت؛ که ‌با تغییر رهبری جنبش کُرد و به‌ سودلایه‌ های میانی جامعه‌ و به‌ زیان طبقاتی اجتماعی فرادست کُرد مشخص می شود. تبدیل شعار کُردستان بزرگ به‌ خودمختاری در چهارچوب ایران تحولی است اساسی که‌ از واقعیتهای درون و پیرامون ناسیونالیسم کُرد سرچشمه‌ می گرفت.

 

اهمیت ژئوپلتیکی کشورهای تقسیم کننده‌ کُردستان (ایران، عراق، ترکیه‌، سوریه‌) به‌ همراه‌ نقش بازیگران قدرتمند در صحنه‌ جهانی، عامل بنیادی و تاثیرگذار، در چرخش سیاست داخلی و خارجی جنبش ملی کُرد بسوی دگرگونی درپایه‌ های تئوریک آن بشمار می آمد. ارزیابی واقعبینانه‌ از نقش دوستان و دشمنان جنبش و همچنین نقش و موقعیت دولت مرکزی در ایران، تجدید نظر در رویکرد ستراتژیکی گذشته‌ی جنبش ملی در کُردستان را ممکن ساخت. تئوری پیش از آنکه‌ در پراتیک جلوه‌ کند، تضادهای درونی آن چشمگیر و آشکار نیست. در پراتیک است که ‌لایه‌ های ناهمگون و نیز متضاد تئوری هویدا می شود. تجدید نظر در تئوری پیش ازآنکه‌ معنای احساسی را با خود همراه‌ داشته‌ باشد، برخاسته‌ از واقعیتهای است که ‌درک و همسازی بازندگی را موجب می گردد؛ هرچند این پروسه‌ می تواند دردناک و درنگاه‌ اول غیرممکن جلوه‌ کند. به‌ این دلیل و نیز دلائل تاریخی دیگر، حزب دمکرات کُردستان ایران ایجاد و قاضی محمد شخصیت برجسته‌ و مورد اعتماد مردم و روشنفکران کرد به‌ ریاست جمهوری کُردستان برگزیده‌ شد. دولت کُردستان از همان ابتدای آغاز به‌ کار، باید با دشواریها و مشکلات پیچیده‌ ای، چه‌ در درون و چه‌ در بیرون کُردستان روبرو می شد؛ برخی از گروه‌ های متنفذ عشایر و فئودال، که‌ از رشد و توسعه‌ جنبه‌ های دمکراتیک دولت درشک وهراس بسرمی بردند دولت قاضی محمد را درجهت کندکردن این تحولات زیر فشار قرار داده‌ بودند. دولت قوام جمهوری کُردستان را از لحاظ اقتصادی و سیاسی عملا به ‌محاصره‌ درآورده‌ بود. دولت مرکزی به‌ ظاهر، حضور نیروهای اشغالگر و بویژه‌ شوروی پیشین را سد و مانعی در راه‌ ایجاد عادی سازی اوضاع سیاسی و اجتماعی در کُردستان ارزیابی می کرد و از برسمیت شناختن دولت کُردستان سر باز می زد. نگرانی واقعی دربار و دولت قوام از حضور نیروهای شوروی، بهانه‌ ای بیش نبود، هدف واقعی دولت مرکزی محدود ساختن و در نهایت نابودی بنیانهای دمکراتیکی بود که‌ در کُردستان و آذربایجان شکل گرفته‌ بودند و توسعه‌ و گسترش این نهادهای دمکراتیک در آینده‌ می توانست به‌ سایر بخشهای ایران تسری یابد. اما این واقعیت در بیانهای رسمی دولت قوام و دربار، بازتاب نمی یافت و تهران می کوشید که‌ جمهوری کُردستان را خطر و تهدید جدی در خدشه‌دار کردن منافع ملی و تمامیت ارضی ایران به‌ اذهان همگانی و به‌ جامعه‌ جهانی بقبولاند.

 

شیفته‌گان تمامیت ارضی، چه‌ آن زمان و چه‌ اکنون، متاسفانه‌ یکی از ساده‌ ترین و بدیهی ترین تعاریف علمی و جهانی در بیان منافع ملی و تمامیت ارضی کشورها را نادیده‌ می انگارند و ازتعریف جامع، حقوقی و سیاسی شناخته‌ شده‌ در مناسبات بین المللی سر باز می زنند. منافع ملی کشورها (جدا از دیدگاه‌ های متفاوت که‌ از همدیگر متمایز می شوند) در اساس شامل سرزمین (تمامیت ارضی) جمعیت و دولتی است که‌ کرسی نمایند‌ه‌گی کشور در مجامع جهانی را به‌ عهده‌ دارد، می شود. این داده‌ ها را می توان در تعریف منافع ملی یک واحد سیاسی در نظر گرفت. وجود دولتی خودمختار که ‌درچهارچوب تماتیت ارضی کشور ایجاد می شود، نه‌ تنها در تعارض با منافع ملی کشور قرار نمی گیرد، بلکه‌ ‌ همبستگی ملتهای متفاوت در کشور را تقویت می کند و مانع از هم گسستگی و تلاشی کشور می شود. وجود نهادهای دمکرایتک که‌ در اشکال مختلف، ازجمله خودمختاری و فدرالیسم پدیدار می گردند، ازسوئی نیروهای گریز از مرکز را مهار کرده‌، و از سوی دیگر‌ تمرکز دولتی را محدود می کند و اشکال منبعث از قدرت بدون کنترل و یک جانبه‌ ملتی بر ملتهای دیگر را ازمیان برمی دارد.

 

جمهوری کردستان نخستین قربانی جنگ سرد

این واقعیت را از 64 سالی که ‌ازجمهوری کُردستان می گذرد را می توان آشکارا مشاهده‌ کرد. جمهوری کُردستان (مهاباد) درچنین فضای ملتهبی نمی توانست زمان طولانی دوام بیاورد. فشارهای دولتهای غربی در راستای تخلیه‌ی ایران از نیروهای نظامی شوروی که‌ در دو دیدار تاریخی رهبران متفقین در تهران و یالتا صورت گرفته‌ بود، از سویی و تهدید به‌ سرکوب نظامی و محاصره‌ اقتصادی روز افزون کُردستان از جانب دولت قوام و دربار، جمهوری کُردستان را در وضعیتی نگران آور و متشنجی قرار داده‌ بود و افق آینده‌ جمهوری را تیره‌ و تار می ساخت.

 

دولت شوروی که‌ اینک با همکاری متفقین پیروز از میدان جنگ بیرون آمده‌ بود، به‌ قدرتی سیاسی و نظامی در جهان تبدیل می شد، که‌ می توانست بر تحولات آتی در جهان تاثیر عمیق بگذارد. سیاست خارجی کرملین بر مبنای سه‌ اولویت تدوین شده‌ بود:

  1. همکاری و پشتیبانی از کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی
  2. تعامل با آمریکا و دولتهای هم پیمان او در اروپا. 
  3.  اولویت سیاست آسیایی و آفریقایی دولت شوروی که‌ نشان از درجه ‌اهمیت اولویتهای سیاسی و دیپلمایتک شوروی نسبت به‌ خاورمیانه‌، از جمله‌ کُردستان را بازتاب می داد.

 

رهبری جمهوری کُردستان تجربه‌ بسیار اندکی از دیپلماسی و سیاستهای جهانی را دارا بود و بسیار طبیعی و حتی "منطقی" است که‌ تنها پشتیبان جهانی از جمهوری جوان کُردستان را در وجود شوروی سابق بیابد؛ و استراتژی سیاست خارجی خود را در همکاری با تنها کشور مقتدری که‌ در ایجاد دولت کُردستان نقش با اهمیتی را بعهده‌ گرفته‌ بود، تدوین کند.

 

این تفاوت فاحش در نگرش و دیدگاه‌ های متفات از سیاست خارجی، نمی توانست تضادهای درونیش را از دید جهانی پنهان دارد. «دولت شوروی جنبشهای ملی را نیروی ذخیره‌ کشورهای سوسیالیستی بشمار می آورد »(2)این نیروی ذخیره‌ می توانست، در بزنگاه‌ های تاریخی قربانی منافع کشورهای سوسیالیستی شود. جدا از انتشار دیدگاهی که‌ می کوشد خروج نیروهای نظامی شوروی پیشین و عدم پشتیبانی این کشور از جمهوریهای کُردستان و آذربایجان را به‌ دولت آمریکا و اولتیماتوم ترومن به‌ ستالین وابسته‌ بداند؛ با انتشار دو سند معتبر از دو منبع و دو دیدگاه‌ کاملا متفاوت، چنین دیدگاه‌ هایی را به ‌ادعاهایی بی ثمر و غیر واقعی در زمان حاضر تبدیل می کند.

 

نخست: سندی از وزارت خارجه‌ ایالات متحده‌ آمریکا، روابط خارجی ایالات متحده‌ آمریکا، 1969. پس از هفده‌ سال بگو مگو، وزارت خارجه‌ ایالات متحده‌ آمریکا رسما اعلام کرد که «در بایگانی این وزارت خانه‌، سندی نیست که‌ حاکی از اولتیماتوم ایالات متحده‌ به‌ اتحاد شوروی باشد.»(3)‌

 

نامه‌ ستالین به‌ میر جعفر پیشه‌ وری رئیس جمهوری دمکراتیک آذربایجان، در زمان اندکی پیش از خروج نیروهای نظامی شوروی از کُردستان و آذربایجان، سند دیگری است که‌ دلیل واقعی عدم پشتیبانی دولت شوروی پیشین و همچنین شرایط دشوار، دو جمهوری جوان کُردستان و آذربایجان را تشریح می کند.

 

‌ستالین در نامه مورخ 8 مای 1946 به پیشه وری می نویسد: « آمریکائیها و انگلیسیها به ما گفتند، اگر ارتش شوروی می تواند در ایران بماند چرا باید ارتش انگلیس نتواند در مصر و سوریه و اندونزی و یونان و سپاه آمریکا در چین و ایسلند و دانمارک باقی بمانند. به این خاطر ما تصمیم گرفتیم که سپاهیانمان را از ایران و چین فرا بخوانیم و به این ترتیب بهانه را از دست آمریکا و انگلیس خارج بسازیم و جنبش آزادیخواهی را در مستعمرات گسترش بدهیم و با این شیوه سیاست آزادیخواهانه خودمان را مشروع و تاًثیر گذار بسازیم» (4)

 

با هجوم نیروهای نظامی دولت شاهنشاهی ایران و پشتیبانی گسترده‌ حامیان غربی او، جمهوری کُردستان سقوط کرد و رهبر آزاد اندیش به‌ همراه‌ دو تن از وزرایش درهمان میدانی که ‌درزمستان سال 1964 دولت کردستان بناگذارده‌ شده‌ بود، به‌ دار آویخته‌ شدند.

 

درجهانی که‌ گام به‌ دوران پرتشنج و ناهموار جنگ سرد گذاشته‌ بود و عملا دو بخش متفاوت با دیدگاه‌ ها و ایده‌ئولوژیهای متضاد شکل گرفته‌ بودند، جمهوری کردستان نخستین قربانی ‌ این هیولای بدمنظر شد. منافع آزمندانه‌ ی قوام و دربار پهلوی که‌ با سرکوب و حشیانه‌ به‌ کُردستان تکمیل می شد، همراه‌ منافع سودجویانه‌ و استعماری شوروی پیشین و غرب در تناقض آشکار با منافع آزادیخواهانه‌ کُردها قرار گرفت و موجبات سرنگونی جمهوری کُردستان را فراهم ساخت و اندیشه‌ هنری پل میرستون، نخست وزیر بریتانیا (1865 ـ 1714) مبنی بر اینکه ‌»حکومتها نمی توانند دوست و یا دشمن همیشگی داشته‌ باشند، آنها فقط دارای منافع همیشگی هستند»(5) را به‌ اثبات رساند.

 

این تراژدی تاریخی نشان می دهد، هنگامیکه‌ ‌منافع ملی ملتها همگام و همسو با منافع کشورهای مقتدر جهانی و نیز کشورهای منطقه‌ قرار نمی گیرد امید به‌ استقرار دولت ملی دراشکال متفاوت (خودمختاری، فدرالیسم) بسیار نا چیز جلوه‌ خواهد کرد.

 

برای ایجاد و تکوین اشکالی از پروسه‌ تقسیم و انتقال قدرت (خودمختاری، فدرالیسم) و یا رسیدن به‌ استقلال ملی، این اصول ظاهرا اجتناب ناپذیر به‌ نظرمی رسند:

  1. «حمایت اکثریت جمعیتی سرزمینی که‌ خواستار استقلال هستند.
  2. وجود سازمانها و احزابی که‌ نمایندگی اکثریت مردمان یک کشور را در اختیار دارند.
  3. پشتیبانی دولتهای منطقه‌ و یالاقل حمایت بخشی از قدرتهای جهانی از استقلال خواهان .» (6)

 

جنبش ملی کرد در شرایط نوین

هرچند که‌ جمهوری کُردستان با قساوت دولت شاهنشاهی ایران و بی اعتنائی تاسف آور و فاجعه‌ آمیز جامعه‌‌ جهانی سرکوب گردید، اما شعله‌ های فروزان آرمانهای جمهوری کُردستان به‌ خاموشی نگرائید. رویدادهای سال 1979 منجر به‌ قدرت رسیدن اندیشه‌ واپس مانده‌ ولایت فقیه‌ و برپائی حکومت روحانیون مدعی نماینده‌گی خداوند بر زمین، باردیگر مسئله‌ کُردها و جنبش تاریخی ایشان را به ‌گرهی دشوار و پیچده‌ در کشور تبدیل کرد.

 

گسترش و توسعه ‌آزادیهای دمکرایتک که‌ درشعار "دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کُردستان" متبلور گردیده‌ بود، نشان داد که ‌آرمان و اهداف جمهوری کُردستان در ایران برآورده‌ نشده‌، بلکه‌ این تلاش در جهت پروسه‌ انتقال قدرت به‌ ساختارهای ملی در مرکز توجه‌ و محور اصلی مطالبات کُردها قرار دارد. نبرد سی ساله‌ و خشونت آمیز رژیم جمهوری اسلامی، که ‌با سود جستن از همه‌ ابزارهای نظامی ـ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی درجهت سرکوب جامعه‌ روبه‌ رشد کرد به‌ مقابله‌ برخاسته‌ است، تااکنون بی نتیجه‌ و فاجعه‌ آمیز بوده‌ است. سیاهه‌ ای از کشتارهای زندانیان بی پناه و مجروحی که‌ بر تختهای بیمارستان به‌ میدانهای مرگ انتقال داده‌ می شدند، ژنوساید روستاهای قارنا، قلاتان و بمباران روستاها و شهرهای کُردستان، تا ترور رهبران و فعالان کُرد در منطقه‌ و جهان، ژرفا و گستره‌ ی خشونت حکومتگران جمهوری اسلامی ایران درسرکوب ملت کُرد را بازتاب داده‌ است.

 

جنبش ملی کُرد یکی از پایه‌ های قدرتمند گسترش آزادی و دمکراسی در کشور بشمار می آید. این جنبش با همه‌ فراز و نشیبها و نیز نقاط ضعف و قوتش پشتیبان مطمئن و مورد اعتماد جنبش آزادیخواهی در ایران است. کُردها به‌ همراه‌ آذربایجانیها، بلوچها، ترکمانها، عربها، فارسها و دیگران صاحبان اصلی خانه‌ ای هستند که‌ به‌ شکل سیستماتیک از جانب رژیم جمهوری اسلامی مورد غارت، سرکوب و قهر حکومتی قرار گرفته‌ است.

 

جنبش سبز با همه‌ تنوعات و تفاوتهای نظری که ‌در ساختار سیاسی و اجتماعی اش دیده‌ می شود، بنظرمی رسد که‌ در یک نقطه‌ بنیادی، همراه ‌و همسو با منافع ملی ملتهای ساکن کشور قرار می گیرد: بی اعتنائی به‌ سیستم واپس مانده‌ ولایت فقیه‌ و دولت ناکارآمد و ستمگر کنونی که‌ درخواسته‌ ها و شعارهای معترضین در شهرهای ایران به‌ نمایش درآمده‌ است، همان حلقه‌ مرکزی است که‌ همبستگی ملی در کشور را می تواند تضمین کند. حرکت اعتراضی کنونی می تواند با درایت و روشنی برجنبه‌ های دمکراتیک جنبش تاکید ورزد ‌ و از این طریق پشتیبانی کُردها و دیگر ملتهای ساکن کشور را بسوی خود و در اعتراض به‌ دستگاه‌ ولی فقیه‌ جلب و همراه‌ گرداند. اما آنچه‌ که‌ به‌ نگرانی و تشویش منطقی جنبش ملی کُرد دامن می زند، نارسا بودن و ابهام رهبران جنبش سبز در ارزیابی واقعبینانه‌ از نقش ملتهای ساکن درایران، از جمله‌ تاثیر انکارناپذیر جنبش کُرد در سی سال گذشته‌ بر تحولات کشور است. این روند می تواند پایه‌ های ملی و اجتماعی جنبش سبز را تضعیف کند و به‌ راه‌ کارها و ستراتژی رژیم جمهوری اسلامی که‌ خواهان کند شدن و نابودی جنبش اعتراضی است یاری رساند.

 

این واقعیت می تواند در آینده ‌به‌ شکلی ازشکال استبدا ظاهر شود و عنصر تمامیت خواهی را وارد ضمیر فردی و در جریانهای تاریخی تاحد وارد شدن به‌ ضمیر ملی فراروید و از این طریق وجدان ملی را از هرگونه‌ مسئولیتی تهی سازد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. متفکران روس، ایزایا برلین، ص 296
  2. Лазарев М..С.Куридстане. на перекрестках истории и политики. М.1994.c17
  3. آذربایجان درایران معاصر،دکترتورج اتابکی ص196
  4. هه فته نامه ی په یامی کورد،ژماره 75رێکه وی 10.2.2006 7
  5. Геополитика.В.А.Дергачев.юнити.Москва.2004.с122
  6. Геополитика.В.А.Дергачев.юнити.Москва.2004.с3406.

 

 

 

بازگشت به صفحه اول          این لینک [555] بار مشاهده شده‌است            Send this page to your friens    Print this page    Send comment to this page

 
 
 

 

 

مقالات نویسنده

 

ده‌ریا
 

فرمێسکی به‌هار( ساتێک له‌ گه‌ل قه‌نات چه‌رکیزیان)
 

هۆره‌ی ڕووباری نوستوو
 

داستایه‌فسکی ترسوئی شجاع
 
 

مانشێت

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

هه‌واڵ

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

ڕاپۆرت‌و ئانالیز

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

مقالات فارسی

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

اخبار فارسی

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 
 
 

Copyright © 2017 Renaissance. All rights reserved.