RSS Feed

      

شه‌ممه، ۱۶‌ی دیسامبری ۲۰۱۷

Renaissance News Index

 

هیچ کۆمه‌ڵگه‌یه‌ک له‌سه‌ر بنه‌مای نکۆڵیکردن له‌ ئازادیی تاک بنیات نانرێ
« مه‌هاتما گاندی »
 

  مقالات فارسی »» سیاسی           این لینک [226] بار مشاهده شده‌است       Send this page to your friens    Print this page    Send comment to this page

 

قلمم لال شده است رفیق

 
 

کیهان یوسفی

2010.06.18 - 20:39

 

چهل روز گذشت . چهل روز مدت کمی است شاید برای با هم بودن دو دلداه، ولی برای زمینی که هر صبح با قطره های باران چشمانش را می شوید، چهل روز شاید چهل قرن و چهل بار مردن باشد .  

دلتنگم رفیق ، در این غربت که خداوندگان مرگ هر روز ناقوسهای شوم خویش را برای گرفتن جان پروانه ها به صدا در می آورند، عادت کردن به ندیدن آفتاب برای پرنده ای که پرواز را برای بوسیدن آسمان طلایی دوست دارد زجر آور است.

رفیق ، انگار دیروز بود در دانشگاه با خنده های پر از مهرت، خودت را برایم جاودانه کردی . همین دیروز بود که نامت آوازه شهر گشته بود و ورد زبان هر کس " فرزاد " بود و "فرزاد" ، خردسالان و کهنسالان شهر و پسرکان جوان و دختران نو بالغ شهر، همه حسرت دیدنت را می خوردند.

همیشه “گون” را سرزنش می کردی و به” نسیم “خبطه می خوردی . می گفتی :" تنها ماهی های مرده در جهت جریان آب شنا می کنند" و موجهای وحشی و سرکش را به مبارزه فرا می خواندی .

راز تعجیلت چه بود که همیشه آرزوی پرواز با پرستوها را داشتی ، می گفتی آفتاب را دزدیده اند و بایستی برای رهایی اش به مبارزه علیه آنان برخاست. برخاستی و به پرواز درآمدی .

آقا معلم مهربان و دوست داشتنی !

چهل روز است با خود می اندیشم و راضی نمی شوم چگونه آن طناب توانست تورا .....

شاید طناب هم می خواسته تو را در آغوش بگیرد آری از عطش عشق بوده شاید که تورا .....

نمی دانم آقا معلم نمی دانم ....

قلمم را هر روز بر میدارم تا تاریخ سفرت را در دفتر یادداشتهایم بنویسم ، قلمم لال گشته و بر این صفحه سپید قاصدکی نشسته که سراغ تورا می گیرد و می گوید تو گفته ای اینجا منتظرت بماند؟!

لبهایت همیشه ترنم باران و کبوتری آ نجا آشیانه کرده بود که هر روز تخمهای زندگی و آشتی برایمان میگذاشت،

هنوز هم حرفهای زیبایت در گوشم صدا می کند،" با ید رفت و سراغ آفتاب را از لاله ها ی کوهستان گرفت "، انار را دوست داشتی و کبکهای کوهستان را راز کشف آفتاب می دانستی .

چهره آفتاب سوخته پروانه های دشت و پا های تاول زده کبوتران کوه را تمجید می کردی و ناز و عشوه گلهای بی بو را نکوهش.

امید بودی همیشه برای دیگران و برای خود عاری از آرزو .

رفیق کاش می دانستم صورت مهربانت طی آن سالهایی که قابیلیان زمانه تو را در غارهای توحش خویش محبوس کرده بودند چگونه شده بود؟ آخه رفیق ستاره در شب نورانی تر است و می دانم که سیاه چالها ی مرطوبشان را نورانی کرده بودی می دانم رفیق تو خود آفتاب بودی و ما هم تورا گم کرده بودیم .

چهل روز گذشت و انگار چهل قرن است و دیگر نامه های تازه تو را بر صفحات سایتها و روزنامه های نمی بینم . در این غربت و دور از وطنی که جبارانی ز آسمان سقوط کرده بر زمین تسخیر ش کرده اند همیشه شاد می گشتند چشمان خسته ام با دیدن واژه های " نامه ای دیگر از زندانی فرزاد...."

رفیق از دریا و آرزوهای ماهی سیاه کوچلو می گفتی مگر نه که تو خود دریا بودی و ماهی های بزرگ و کوچلو تمنای دیدار تو را در دل داشتند.

چه شده است مرا رفیق که دارم برایت می گریم و برایت اشک می ریزم !؟

سفرت را چه سخت است باور کردنش ، تو که کنون از جسم خاکی خویش فاصله گرفته ای و اندیشه ای برای زندگانی شده ای . آر ی تو اندیشه ای شده ای برای انسانیت و با هم زیستن ، برای در آغوش گر فتن قاصدکها ، تو رمز آزاد زیستن و انسان بودنی ،چه شده است مرا رفیق

چرا برایت دلتنگی می کنم تو که همیشه با منی ؟!

آیندگان تورا می سرایند هر گاه که آفتابشان را بدزدند و تورا سنبلی برای پرواز خویش قرار می دهند ، تو آرزوی جنسی از زیستنی برای هر کس که با الفبای زندگی آشنا باشد، برای هر آنکس که بخواهد ستاره ها را دوست داشته باشد و تو رودخانه ای هستی لبریز از زندگی که ناجی تشنه لبان بیابان مبارزه ای .

Kayhan.yosfi@yahoo.com

 

 

 

بازگشت به صفحه اول          این لینک [226] بار مشاهده شده‌است            Send this page to your friens    Print this page    Send comment to this page

 
 
 

 

 

مقالات نویسنده

 

نشانی آفتاب؛ یادی از محمدصدیق کبودوند ـ فعال حقوق بشر کردستان
 

د. قاسملو رهبری کاریزماتیک
 

کدام ایران و کدام ایرانی؟
 
 

مانشێت

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

هه‌واڵ

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

ڕاپۆرت‌و ئانالیز

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

مقالات فارسی

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 

اخبار فارسی

 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

 
 
 

Copyright © 2017 Renaissance. All rights reserved.